صائن الدين على بن تركه
162
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
سنّت ، كه مأخذ ادلّهء منكران و منشأ عقايد ايشان است ، تجاوز ننمودم و الّا « 1 » ففي كلّ شىء له آية * تدلّ على أنّه واحد * يار با ماست وين سخن ز نهفت * من برون آورم چو موى از ماست نيست بىزبده شير اشارت كن * كه كدامست شير و زبده كجاست ؟ * * * [ 285 ] منحتك علما إن ترد كشفه فرد * سبيلي ، و اشرع في اتّباع شريعتي [ 286 ] فمنبع صدّا من شراب نقيعه * لدىّ فدعني من سراب بقيعة بخشيدم به تو كه مسترشدى ، عروس بكر اين علم نفيس را . اگر تو را آرزوى كشف قناع است از وجوه « 2 » تحقّق آن ، بايد كه درآيى در راه من ، و شروع كنى « 3 » در متابعت شريعت من ؛ « 4 » رهبرى جو كه درين باديه هر جاى رهيست * مرد سرگشته چه داند كه كجا بايد رفت ؟ [ 286 ] كه منبع عذب « عين و لا كصدّاء و مرعى و لا كسعدان » در رياض نضارت نشان عشق است و پيش ماست ؛ « 5 » « آن در قدح ماست كه مىجست سكندر » . پس بگذار مرا از سرابى كه در صحراى هامون رسميّات ، فريبندهء تشنگان بوادى غفلت باشد . « 6 » عالم همه سربهسر سرابست * بگذر ز سراب و رو به ما كن * * * [ 287 ] و دونك بحرا خضته وقف الألى * بساحله ، صونا لموضع حرمة « 7 » [ 288 ] و لا تقربوا مال اليتيم اشارة * لكفّ يد صدّت له إذ تصدّت [ 289 ] و ما نال شيئا منه غيري سوى فتى * على قدمي ، في القبض و البسط ما فتي
--> ( 1 ) . فر : + شعر . ( 2 ) . ال : وجه . ( 3 ) . تب از بيت 146 تا اينجا را ندارد . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . فر : + ع . ( 6 ) . تب : + بيت . ( 7 ) . ال : حرمتي .